ایدز چیست ؟

ایدز سرنام عبارت AIDS یا (Acquired immune deficiency syndrome) به معنی نشانگان نقص ایمنی اکتسابی است. ایدز یک بیماری پیشرونده علاج نشدنی و قابل پیشگیری است، این بیماری حاصل تکثیر ویروسی به نام HIV در بدن میزبان است که باعث تخریب جدی دستگاه ایمنی بدن (معروف به نقص ایمنی یا کمبود ایمنی) انسان می‌گردد که خود زمینه‌ساز بروز عفونت‌های موسوم به فرصت طلب است که یک بدن سالم عموماً قادر به مبارزه با آنهاست و در نهایت پیشرفت همین عفونت‌ها منجر به مرگ بیمار می‌گردد به طوری که بیماری سل عامل اصلی مرگ و میر در میان مبتلایان به ایدز در سراسر جهان است.

در سال ۱۹۸۱ هشت مورد وخیم از ابتلا به بیماری کاپوسی سارکوما یکی از انواع خوش‌خیم‌تر سرطان که معمولاً در میان افراد سالمند شایع است، در میان مردان همجنسگرای نیویورک گزارش شد. تقریباً هم‌زمان با این موارد، شمار مبتلایان به یک عفونت ریوی نادر در کالیفرنیا و نیویورک بالا رفت. با این که در آن زمان عامل شیوع ناگهانی این دو بیماری مشخص نشده بود، اما معمولاً از این دو واقعه پزشکی به عنوان آغاز ایدز یاد می‌کنند. در طی یک سال این بیماری بدون نام، گسترش زیادی داشت تا سرانجام در ۱۹۸۲ آن را ایدز نامیدند.

ایدز معضلی پزشکی، بهداشتی است که ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن بسیار گسترده‌ است. در سال ۱۹۹۶‌ سازمان ملل متحد ایدز را نه تنها به عنوان یک مشکل سلامتی مورد توجه قرار داد بلکه آن را یک مسئله بر سر راه پیشرفت بشری برشمرد. همچنین در سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا (۲۰۰۲) این کشور خود را متعهد به هدایت جهان برای کاهش تلفات هولناک HIV یا ایدز دانسته است. بیش از ۹۰ درصد موارد آلودگی مربوط به کشورهای جهان سوم و در حال توسعه‌ است. ایدز در حال حاضر چهارمین علت مرگ و میر بشر است که پیش بینی می‌شود تا سال ۲۰۱۰ مقام اول را از آن خود نماید.

شناخت ویروس HIV :

یک ویروس به نام HIV عامل بروز بیماری ایدز است. هر فرد دچار HIV الزاما مبتلا به ایدز نیست بلکه اگر برخی تظاهرات بالینی را بروز دهد مشخص می‌شود به ایدز مبتلا شده ‌است. تنها نیمی از افراد آلوده به HIV در طی ۱۰ سال به مرحله ایدز مبتلا می‌شوند. این زمان در افراد مختلف متفاوت است و به وضعیت سلامتی و عادات فردی افراد بستگی دارد، امروزه برخی داروها نیز به کنترل این روند کمک می‌کنند.

نزدیک به نیمی از کسانیکه تازه به HIV آلوده می‌شوند در دو تا چهار هفته به نشانه‌هایی همانند آنفولانزا دچار می‌شوند. این نشانه‌ها دربرگیرنده تب، خستگی، ناراحتی پوستی، درد مفصل، سردرد و تورم در غدد لنفاوی است. البته چون این نشانه‌ها در بیماریهای بسیاری دیده می‌شوند اگر بیمار به پزشک درباره رفتارهای پرخطر پیشین خود چیزی نگوید، می‌شود از تشخیص HIV غفلت شود. راش پوستی به صورت ماکولوپاپولر بوده کوتاه مدت استو بیشتر صورت و قفسه سینه را گرفتار می کند. مننژیت اسپتیک خود محدود شونده نیز در 10 تا 20 درصد بیماران رخ می دهد. در این مرحله خطر انتقال بالا است.

نشانه‌های ایدز اصولاً نشانه‌هایی هستند که اشخاصی که سیستم ایمنی سالم دارند، دارای آن‌ها نمی‌باشند. بیشتر نشانه‌های ایدز زمان بروز عفونت‌های عارض‌شونده از باکتری، ویروس، قارچ و انگل‌هایی به وجود می‌آیند، و معمولاً به آسانی مهار می‌شوند، پدیدار می‌شوند. آسیب‌های فرصت‌طلبانهٔ HIV در کسانی معمول هستند که ایدز دارند.

تعریف سازمان جهانی بهداشت برای ایدز :

علایم ماژور : کاهش وزن بیشتر از ده درصد وزن بدن، اسهال مزمن برای بیشتر از یک ماه، تب طولانی تر از یک ماه (مداوم یا متناوب)

علایم مینور : سرفه مداوم بیش از یک ماه، درماتیت خارش دار ژنرالیزه سابقه هرپس زوستر کاندیدیاز دهانی حلقی عفونت تب خالی منتشر یا مزمن پیشرونده لنفادنوپاتی ژنرالیزه وجود دو علامتاز علائم ماژور و یک علامت مینور نشانگر بیماری ایدز می باشد . وجود سارکوم کاپوزی یا مننژیت کریپتوکوکی برای تشخیص ایدز کفایت می کند .

در برخی از افراد دچار HIV سال‌ها بطول می‌کشد تا مرحله ایدز ظاهر شود (بسته به راه سرایت، شمار ویروس وارد شده، چگونگی دستگاه ایمنی و تغذیه فرد و ....) و در این مدت آنها احساس سلامت کرده و هیچ نشانه‌ها آشکاری از حضور این ویروس ندارند. نزدیک ۹۰ درصد مبتلایان به HIV حتی خودشان نمی‌دانند که به این ویروس دچار هستند. بنابراین نظرهایی از قبیل جداکردن کسانیکه با HIV یا ایدز زندگی می‌کنند از جامعه و قرنطینه ایشان نشدنی، غیرمنطقی و غیر انسانی است.

مرحله بروز ایدز :

هنگامی HIV مبدل به ایدز می‌گردد که شمار گویچه‌های سفید CD4+T آنقدر کم شود که در انجام وظیفه معمولی آنها تداخل ایجاد شود. CD4+T یاخته‌های سفید خون می‌باشند که واکنش‌های ایمنی بدن را موزون و مهار می‌کنند. این دشواری در درازای مدت فراوانی هنگامی که شخص + HIV می‌باشد، اتفاق می‌افتد. البته افراد در درازای این مدت بسیار خوب و تندرست به نظر می‌رسند و احساس خوبی نیز دارند. ولی در این مدت شمار ویروس چند برابر می‌شود که در نزدیک ۵ تا ۱۵ سال به درازای می‌کشد. بر پایه این تعریف ایدز هنگامی است که شمار سلول‌های CD4+T به کمتر از ۲۰۰ شماره در هر میکرولیتر خون می‌رسد و یا هنگامی که بدن فرد دچار عفونت‌های فرصت درخواست بشود (که گاهی با بودن ۲۰۰ تا ۸۰۰ یاخته CD4+ رخ می‌دهد).

انتقال و پیشگیری :

هرچند HIV در تمام ترشحات بدن فرد مبتلا (بجز عرق) وجود دارد ولی برای انتقال و سرایت تنها سه راه اثبات شده‌است:

1- آمیزش جنسی: شایعترین راه سرایت ویروس تماس جنسی است. ویروس ممکن است از فرد مبتلا به شریک جنسی‌اش منتقل بشود (مرد به مرد، مرد به زن و زن به مرد). سرایت از زن به زن هم امکان دارد، سرایت از راه تماس جنسی ۸۰ درصد کل موارد را شامل می‌شود که بیشتر از ۷۰ درصد آن از راه تماس با جنس مخالف و ۱۰درصد آن از طریق تماس با همجنس است.

2- تبادل خون یا فرآورده‌های آن: ویروس می‌تواند از راه مصرف خون و یا فاکتورهای انعقادی آلوده هم منتقل شود. ویروس می‌تواند از راه یک ورید (مثلاً درحین تزریق وریدی) ،مقعد، واژن، آلت، دهان و سایر غشاهای مخاطی (نظیر چشم و مخاط داخل بینی) و یا بریدگی‌ها و زخم‌ها وارد بدن میزبان شود. بیماران هموفیلی و معتادان تزریقی که از سرنگ و سوزن بطور مشترک استفاده می‌کنند از گروه‌های پر خطر در ابتلا به ایدز به حساب می‌آیند.

3- هر وسیله تیز و برنده که احتمال آغشته شدن به خون آلوده را داشته باشد، در صورت ضد عفونی نشدن و ایجاد زخم، می‌تواند فرد سالم را آلوده کند. پس ابزار پزشکی، دندان پزشکی، لوازم خال کوبی، سوراخ کردن گوش، حجامت، قمه زنی، تیغ سلمانی و مسواک ممکن است باعث انتقال آلودگی شود. اما بیماری ایدز در صورت تماس با خون و یا در صورت حاملگی مادرحامله و یا در صورت تماس با سرنگ آلوده و...چقدر قابلیت انتقال دارد؟

درصد احتمال انتقال از راه خون و فراورده های آن در یک نوبت نود درصد است. درصد احتمال انتقال از مادر به جنین و نوزاد در یک نوبت بیست تا جهل درصد می باشد. با سرنگ آلوده این درصد نیم تا یک درصد است و درورود اتفاقی سوزن الوده نیز نیم تا یک درصد می باشد.

4- از مادر مبتلا به جنین: ویروس می‌تواند از طریق مادر آلوده به جنین در داخل رحم و یا حین زایمان و یا در طی دوران شیردهی (که می‌توان به وسیله جایگزینی شیر مادر از آن جلوگیری کرد) به جنین یا نوزاد منتقل شود. این شیوه در مورد ابتلای کودکان بسیار شایع است به طوری که ۹۰ درصد تمامی کودکان مبتلا به HIV در سال ۲۰۰۳ از طریق انتقال مادر به کودک دچار شدند، هرچند داروها در کاهش احتمال این انتقال موثرند.

تعاریف آسیب های بعد از تماس :


آسیب های پرخطر: آسیب با سوزن کلفت و توخالی، آسیب عمیق، آسیب با وسایل دارای خون واضح، آسیب با سوزنی که ازداخل رگ بیمار خارج شده باشد، فرد منشا در مراحل اولیه عفونت ایدز و یا در مراحل پیشرفته ایدز باشد

آسیب های کم خطر یا با ریسک متوسط: آسیب با سوزن های توپر و نازک مانند سوزن بخیه، تماس های زیرپوستی و سطحی، تماس با مایعات بدن درصورتی که خون قابل رویت نداشته باشد، تماس با پوست سالم در سطح وسیع و یا در مدت زمان بیش از چند دقیقه.

آسیبهای بی خطر یا بدون ریسک : تماس با مایعات غیر خونی و بالقوه غیر عفونی مانند ادرار و اشک، تماس پوست سالم در سطح کوچک یا کوتاه مدت با خون یا مایعات دیگر بدن.

تست های پیگیری معمولا 6 هفته، سه ماه و 6 ماه بعد از تماس توصیه شده است. درحال حاضر مدت چهار هفته برای درمان پیشگیری کافی دانسته شده است. در صورت رد عفونت های ایدز درفرد منشا، درمان پیشگیری را در هر زمانی می توان قطع نمود.

راه‌هایی که ایدز نمی‌تواند منتقل شود :

از طریق هوا، سرفه و عطسه.
از طریق بوسیدن، تماس پوستی یا دست دادن.
از طریق استفاده مشترک از لوازم آشپزی مانند بشقاب، قاشق و چاقو.
از طریق تماس با صندلی توالت.
از طریق حشرات، نیش یا گاز حیوانات.
از طریق شنا در استخرهای عمومی.
از طریق خوردن غذایی که توسط فرد مبتلا به HIV تهیه شده باشد.

تنها چیزی که باید مورد توجه قرار دهید این است که هیچ چیزی باعث انتقال ویروس ایدز نمی شود مگر اینکه آغشته به خون آلوده به ویروس ایدز باشد.

پیشگیری :

از آنجا که تاکنون واکسن و یا علاج قطعی برای این بیماری کشف نشده‌ است و در آینده نزدیک نیز امکان پذیر به نظر نمی‌رسد مهم‌ترین راه مبارزه با این بیماری پیشگیری و آموزش است. گزارش سال ۲۰۰۷ بانک جهانی در مورد ایدز در جنوب آسیا، شیوع بیماری ایدز را "شدید" اما "قابل پیشگیری" می‌داند. برای پیشگیری از انتقال HIV، بهترین راه خودداری از برقراری رابطه جنسی با فرد مبتلا و یا استفاده از کاندوم‌های جنس لاتکس (نوعی پلاستیک) است.

ذرات با ابعاد HIV نمی‌توانند از کاندوم لاتکس عبور کنند و اگر به درستی و به طور منظم استفاده شوند شیوه کاملاً موثری در کاهش خطر انتقال بیماری محسوب می‌شوند. هرچند تنها شیوه صد در صد موثر خودداری کامل از آمیزش جنسی با افراد مشکوک به داشتن رفتارهای پرخطر است. معتادان تزریقی نیز می‌توانند با خودداری از مصرف سرنگ‌های مشترک خطر ابتلا به HIV را کاهش دهند.

تشخیص ایدز :

هنگام رو در رویی با عفونت، دستگاه ایمنی بدن پادتن‌هایی فرآوری می‌کند که در خون گردش و به عوامل بیماری‌زا حمله می‌کنند. پادتن‌ها بر بسیاری از عوامل بیماری‌زا غلبه می‌کنند ولی درباره HIV با این که پادتن‌ها فرآوری می‌شوند ولی نمی‌توانند از تکثیر ویروس جلوگیری کنند و تنها وجود آنها در خون برای تشخیص ابتلاء بکار می‌رود.

در جریان عمومی ترین آزمایش‌ها برای تشخیص HIV، یک نوع خاص از پادتن‌ها یا همان پروتئین‌های ضدبیماری ردیابی می‌شود. در چند هفته‌ای که ردیابی آلودگی بی ثمر و جواب آزمایش منفی است، فرد آلوده می‌تواند ویروس را به سایرین منتقل کند.

نکاتی در مورد آزمایشات ایدز:

هنگامی که تست الایزا برای ایدز مثبت شد باید الایزا با کیت دیگری دوباره تکرار شود. که اگر باز هم مثبت شد تست تایید ی با وسترن بلات می گیریم. اگر تست وسترن بلات منفی بود شاید فرد در دوران پنجره به سرمی برد یا آلوده نیست.

مواردی هست که تست الایزا مثبت است ولی فرد ایدز ندارد مثلا خطای آزمایشگاه، همودیالیز، دریافت خون و فراورده های آن، تست RPR مثبت، مشکلات همراه از قبیل اختلالات اتوایمیون، مالتیپل میلوما، هموفیلی، هپاتیت الکلی، اعتیاد تزریقی، موارد افزایش IgG مثل کسی که واکسن انفلوانزا زده است.

موارد منفی کاذب الایزا مثل عفونت تازه و اولیه، بیماران با سیستم ایمنی ساپرس شده، و خطای آزمایشگاه می باشد.

بیماری‌های مرتبط با ایدز :

سیستم دفاعی بدن که از حمله ویروس صدمه دیده‌ است، قوای خود را برای مبارزه با بیماری‌ها از دست می‌دهد و هر نوع عفونتی می‌تواند جان بیمار را تهدید کند. کسانی که به HIV دچار هستند در مقابل بیماری‌هایی مانند سل، مالاریا، ذات الریه، برفک، زونا، زخم‌های بدخیم، سرطان، عفونت‌های مغزی، عفونت شکم و خطر نابینایی آسیب پذیرتر می‌شوند. بیماران مبتلا به ایدز همچنین در مقابل آنچه به نام عفونت‌های فرصت طلب معروف است آسیب پذیر هستند. این نوع از عفونت‌ها از باکتری‌های شایع، قارچ‌ها و انگل‌هایی نشات می‌گیرد که یک بدن سالم قادر به مبارزه با آنهاست، اما می‌توانند در افرادی که سیستم دفاعی بدن آنها آسیب دیده ایجاد بیماری کند و گاه آنها را از پا در آورند.

زندگی با ایدز :

کسانیکه دچار به HIV هستند تا سال ها می‌توانند به آسانی به زندگی عادی خود و اشتغال مثمر ادامه دهند و با مصرف داروهای موجود سال ها با نگهداری سلامت زنده بمانند، هر چند HIV در بدنشان ریشه کن نخواهد شد. البته فشار روانی، اجتماعی و سستی جسمی و اقتصادی آنها را آسیب‌پذیر می‌کند. آنچه آنها نیاز دارند برآورد دارو، خدمات مشاوره‌ای و درمانی، پشتیبانی و پرهیز از سوءظن و انگ و تبعیض است. آنان را از خود طرد نکنیم و اجازه دهیم زندگی کنند. کارگزاران سیاسی و شخصیت‌های مذهبی و اجتماعی می‌توانند نقش مهمی در رفع انگ و تبعیض و تدارک خدمات لازم داشته باشند.

آگاهی عمومی از ابتلا به ایدز :

بسیاری از مبتلایان به ایدز از بیماری خود ناآگاهند. کمتر از یک درصد از جمعیت شهری آفریقا که از نظر جنسی فعال هستند آزمون HIV داده‌اند و این نسبت در منطقه‌های روستایی از این هم کمتر است. همچنین تنها نیم درصد از زنان بارداری که از امکانات بهداشت شهری بهره می‌گیرند، آزمایش HIV داده و نتیجهٔ آزمایش خود را دریافت نموده‌اند. افزون بر آن، این نسبت برای بهداشت روستایی از این هم پایین‌تر است

دوباره باید شد...!؟

موفقیت ممکن نیست مگر با موافقت خودمان. 

هر عقب افتادنی نشانه عقب افتاده بودن نیست. 

ایینه چون دو رو نیست طرف مشورت قرار میگیرد. 

در بازی زندگی اگر حفظ توپ نکنی از شرایط گل میخوری. 

نبض بودن جاری است جای ما خالی است؟! 

اماده اینده باش شاید دعوت شوی.  

خواستن بر خاستن است.    

خود کم انگاری بدترین سرطانی است که به سرتان می اید! 

تا چه میزان میزبان موفقیت خویشیم؟ 

نبوغ حاصله حوصله می باشد. 

اعتراف به خطا دلیلی بر دلیری است. 

فقط لبخند بزن. 

علاوه بر علاقه عاقلانه انتخاب کن. 

در بازی زندگی دیگران را پس نزن برایشان دست بزن. 

در بازی زندگی گاهی لازم است منطقه بازی را عوض کرد. 

اگر تصور کنی رسیده ای پلاسیده ای؟ 

گوش به فرمان اتاق فرمان فکر باش. 

تفکر احتیاج به الک کردن دارد تا افکار الکی جدا شود. 

روابط مثبت بهترین ثروت. 

امید بال است نا امیدی وبال. 

وقتی همه چیز را یافتم که به خدا دل باختم. 

چون قدرت ترسیم نداریم از قدم بعدی می ترسیم! 

انقدر افتادم تا جلو افتادم. 

به علت نقص فنی گاهی سعادتم از ساعتم عقب می ماند. 

در انتخاب دوست یاری بگیر که از او یاری بگیری. 

برای بلند پروازی باید به بال خود ببالی. 

چون خود را دوست نداشت دوستی برای خود نداشت. 

هرکس برای دیگری دنیای تازهای است دیدار ها را تازه کنیم. 

اگر قابلیت خوب تربیت شود خلاقیت عرض اندام می کند. 

اجازه نده ضرر به ضربه تبدیل شود. 

افراد برجسته نیک می دانند که وقت را وقف چه باید کرد. 

بلوغ و نبوغ از ابراز نیاز اغاز می شوند. 

چون قادر به دوست داشتن نبود قابل دوست داشتن نبود. 

در حرف بی حریف در صرف وقت بی رقیب هستیم. 

برای بد بینی خود چشم پزشک باشیم! 

از خواب و خیال بیزارم پس بیدارم. 

در مسائل فرزندان اعلام نظر کنیم نه اعمال نظر! 

تا جوانه می زنم جوانم. 

تقدیر تقویم افراد عادی تغییر تدبیر اشخاص عالی. 

از دانا فرا گرفتم که از نادان فرار کنم. 

کار کسی را نکشته کار انسان را کارکشته می کند. 

در کارزار زندگی کارساز باش. 

همه نمی توانند در صدر باشند مهم این است که چند درصد موفق هستی. 

نزاکتُ نظافت دهان است! 

سال ها به راحتی می گذرد چقدر به راحتی از دیگران می گذریم؟ 

امروز انجام کار، فردا فرجام کار. 

برخی افکار انسان را دچار تهوع مغزی می کند! 

خوش رختی و خوش ریختی صرفا خوشبختی نمی اورد! 

اگر مشکلات با ماسته ماست بند ان خود ماییم. 

اگر کور باشیم هر چاله ای گور است. 

از رفتار ماست که گرفتاری با ماست. 

اتفاق ها زاده انتخاب هاست...    

من چقدر ثروتمندم ؟؟؟!!

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هردولباس‌هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه می‌لرزیدند.
پسرک پرسید: «ببخشین خانم! شما کاغذ باطله دارین»
کاغذباطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمی‌زد و نمی‌توانستمبهآن‌ها کمک کنم. می‌خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم بهپاهاىکوچک آن‌ها افتاد که توى دمپایی‌هاى کهنه کوچکشان قرمز شدهبود.گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آن‌ها راداخلآشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند. بعد یکفنجانشیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول کار خودمشدم. زیرچشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره بهآن نگاهکرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین؟» نگاهى به روکش نخنماىمبل‌هایمان انداختم و گفتم: «من اوه… نه!» دختر کوچولو فنجان را بااحتیاطروى نعلبکى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکی‌اش به هممی‌خورهآن‌ها درحالى که بسته‌هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تاباران بهصورتشان شلاق نزند، رفتند.
فنجان‌هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براىاولین بار در عمرم به رنگآن‌ها دقت کردم. بعد سیب زمینی‌ها را داخل آبگوشتریختم و هم زدم. سیبزمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب ودائمى، همه این‌ها بههم می‌آمدند. صندلی‌ها را از جلوى بخارى برداشتم وسرجایشان گذاشتم واتاق نشیمن کوچک خانه‌مان را مرتب کردم.
لکه‌هاىکوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. می‌خواهم همیشه آن‌هارا همان جانگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
دلم می‌خواد براى فردایى بهتر تلاش کنم.

وقتی کسی رو دوس داری ...

وقتی کسی رو دوس داری، حاضری جون فـــداش کـــنی
حـــاضری دنیـــا رو بــــدی، فقط یــه بار نیــــگاش کــنی

بــــه خـــــاطرش داد بــــزنی، به خــــاطرش دروغ بــگی
رو همـه‌چی خـــط بــــکشی، حـــتّی رو بــــرگِ زنـــدگـی

وقــتی کــــسی تو قلـــبته، حــــاضری دنیـــــا بــــد بـــاشه
فقـــط اونــــی کـــه عشـــــقته، عــــاشقی رو بلــــد بـــاشه

قیــــــد تمــــومــه دنیــــا‌رو بــــه خــــاطرِ اون مـــی‌زنــی
خـــیلی چــــیزارو می‌شــــکنی، تــــا دلِ اونـــو نشــــکنی

حــــاضری که بـــگذری از دوســــتای امــروز و قــــدیم
امّــــا صــــداشو بشنوی، شـب، از میـــون دوتـــا ســـــیم

حــــاضری قلـبِ تـــو بـاشه، پـــیش چـــشای اون گــــرو
فقـــــط خــــدا نــــکرده اون یــــه وقـــت بـــهت نَگِه برو

حاضری هـر‌چی دوس نداشت، به خاطرش رهـا کــــنی
حســــابـتو، حســــابـی از مــــَردم شــــهر جـــــدا کــــنی

حــــاضری حــــرف قانونو، ســــاده بـــذاری زیـر‌پـــات
بــه حــــرفِ اون گـــوش کنی و به حـــرفِ قلبِ باوفات

وقتی بشـــــینه بـــه دلـــت، از همـه دنیــــا مـــی‌گــــذری
تـــــولّــــد دوبـــــارتــــه، اســــمشو وقــــــتی مـــی‌بـــری

حــــاضری جــــونتو بدی، یه خار توی دســــاش نــــره
حــــتّی یــــه ذرّه گرد‌و‌خاک تـــو معبدِ چـــــشاش نــــره

حــــاضری مســــخرت کُـــنن تــــمام آدمــــــای شــــــهر
امّــــا نبینی اون باهـات کرده واســــه یــه لـــحظه قـــهر

حــــاضری هـــر جا که بری به خــــاطرش گریــه کنی
بـــگی کـــه محتاجشی و بـــه شـــونه‌هاش تــــــکیه کنی

حــــاضری که به خــــاطرِ خواستنِ اون دیــــوونه شی
رو دســـتِ مجنون بزنی، بـا غصّه‌ها، همـــــخونه شی

حــــاضری مَردم همـشون، تـــو رو بــا دس نشون بِدن
دیـــوونـــه‌های دوره‌گرد، واســــه تـــو دس تـکون بِدن

حــــاضری اعتبار تــــو بـــه خـــــاطرش خـــراب کُنن
کـــار تـــو به کســی بِدن‌، جـــات اونــو انتــــخاب کُنن

حــــاضری که بــــگذری از شهرت و اســــم و آبروت
مـــهم نباشه که کــــسی، نخــــواد بشینه رو بــــه روت

وقــــتی کســــی تـــو قلبته، یــــه چــــیز قیمــــتی داری
دیـــــگه بــــه چشمت نمی‌یاد، اگـــــر که ثـروتی داری

حـــــاضری هـــرچی بشــنوی، حــــتّی اگه ســـرزنشه
بـــه خـــاطر اون کـــسی که خیلی بـــرات بــــ ارزشه

حـــــاضری هــر روز ســر اون با آدما دعـــــوا کنـی
غـــــرور تـــــو بشـــکنی و باز خـودتو رســـــوا کنی

حـــاظری که به خاطرش پـاشی بری میدون جنــــگ
عـــــاشق بــاشی، امّا بـازم بگیری دستت یه تفنــــگ

حاظری هر چی گل داریم، دونه به دونه بشمــــــری
بســـــوزی از تب نـــگاش اسمشو وقتی مـــی‌یــــاری

حــــاظری هـــر کی جزاونو ســــاده فرامـــوش کنـی
پشتِ سرت هر چی می‌گن چیزی نگی، گـوش بکنی

حــــاضری هر چی که داری، بیان و از تــو بگیرن
پــــــرنده‌های شـــهرتون دونـــه بــه دونـــه بمــــیرن

حــــاضری که بـــگذری از مقررات و دین و درس
وقتی کسی رو دوس داری، معنی نمی‌ده دیگه ترس

وقــــتی کسی رو دوس داری صـــاحب کلّی ثروتی
نــــذار کـــه از دستت بره، این گنجِ خـــــیلی قیمتی

خدا کجاست؟

یادم میاد بچه که بودیم وقتی می پرسیدیم خدا کجاست؟ بهمون می گفتن توی آسمانها. اما وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم  خدا فقط در آسمان آبی بالای سرمان نیست بلکه هرفرازو بالایی می تونه آسمان باشه. بذارید ساده تر بگم خدا در آسمان دلهای ما که درحقیقت منظور، برفراز دلهای ماست همینطور برفراز افکار ما، برفراز اعمال نیک ما،برفراز عقل ماو بالاخره بر فراز آنچه ما حتی تصورش رو بکنیم. چون ذهن ما فقط تا حدیگنجایش درک حقیقت وجودی خداوند رو دارد مانند لیوانیست که با توجه به ظرفیتی کهداره، آب یک پارچ رو نمی تونه درک کنه چه برسه به اقیانوس بیکران. خداوند نیز ماننداقیانوس بیکرانیست که ما بشرخاکی با این ذهن کوچکمون فقط می تونیم قطره ای از ایناقیانوس رو درک کنیم و اینکه بگوییم خداوند نور است.چون خداوند خودش رو طبق گنجایشذهن مخلوقش، اینگونه معرفی است اللَّهُ نُورُالسَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌالْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور اوچون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شیشه‏اى است آن شیشه گویى اخترىدرخشان است(نور/35) .درست است خداوند نور است، نورآسمانها و زمین، و هرکجا این نور وارد شود ظلمات وتاریکی رخت برمی بندد. گاهی اوقاتنیز ما انسانها چنان در ظلمات و گناهان و گرفتاریها دچار میشیم که دنبال یه روشناییمی گردیم تا خودمونو از اون مخمصه، نجات دهیم. حتی گاهی هم وقتی امیدمون از همه جاناامید میشه خواسته یا ناخواسته دلمون متوجه یه منجی و راهنمایی یا یه منبععظیمی میشه و از ته دل ندایی می شنویم که به سمت خودش ما رو فرامی خونه و جای تاسفشاینجاست که وقتی از اون معرکه خطر نجات پیدا می کنیم دیگه توجه ای به اون منبععظیمی که ما رو فرا می خونده نداریم. خود خداوند نیز به همین مطلب اشاره می کنه: …جَاءتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَجَاءهُمُ الْمَوْجُ مِنكُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللّهَ مُخْلِصِینَلَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ﴿۲۲فَلَمَّا أَنجَاهُمْ إِذَا هُمْ یَبْغُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ… – [بناگاه] بادى سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ایشان تازد و یقین كنند كه درمحاصره افتاده‏اند در آن حال خدا را پاكدلانه مى‏خوانند كه اگر ما را از این [ورطه] برهانى قطعا از سپاسگزاران خواهیم شد (۲۲)پس چون آنان را رهانید ناگهان در زمینبناحق سركشى مى‏كنند(یونس/23)

یک آشنایی در یکی ازانجمنهامیگفت از زمانیکه من دچار بیماری ام اس شدم به وجود خدا شک کردم. واقعا نمیدونم باید چه جوابی به اینگونه افکار باید داد. فقط می تونم بگم اگه به خاطر مشکلیکه پیدا کرده، خدا رو عامل این مسئله می دونه چون به وجود خدا شک داره پس این مشکلایشون ربطی به خدا نداره چون به اعتقاد ایشون خدایی نیست که باعث این مشکل شده باشهو باید تقصیرات رو بیندازه گردن طبیعت و یا هرچی توی این زمینه!! اون پیرعارف وعاشق دلسوخته، شیخ علی خیاط به شاگردانش می گفت: دلم برای خدا می سوزه که مشتریهاشکم هستند. امام حسین علیه السلام بیشترین مشتری رو داره. در خونه ایشون زیاد میرناما در خونه خدا خیلی کم. امام حسین علیه السلام به خاطر خدا و دینش، امام حسینعلیه السلام شد.(درست است که باید با وسیله به درگاه الهی برویم و آنها را واسطهقرار بدیم. نمونه عرض من در باب این مسئله این است که ما به خاطر امام حسین علیهالسلام و عزاداری برای مصائب ایشون تا پاسی از شب بیدار می مانیم اما توجه ای بهنماز صبح نداریم و به راحتی اونو قضا می کنیم).

چه زیبا فرمود امام راحل قدس سره که عالممحضر خداست در محضر خدا گناه نکنید.این زندگی ما چه زیبا میشد اگه خدا رو در همه جاحس می کردیم به خصوص در لحظات تنهایی و گناه و مطمئنا خداوند نیز بیشتر به ماتوجهمی کرد و این رابطه مانند یه رابطه عاشق و معشوقی میشد که این رابطه رو به تمامدنیا و آخرت و متعلقاتش عوض نمی کردیم.در پایان باید بگم که خدا همه جا هست، حتی درکوچه های تنهایی خیالمان، حتی در جاده هایی که به ناکجاآباد منتهی میشه، حتیدر کنار چاههایی که برای خود کنده ایم و این خداست که منتظردعوت بنده اش می مونه تابا کمال میل بگه: لبیک بنده من، لبیک. چون خداوند بیهوده بنده ای رو خلق نمی کنه کهدر گرفتاریها تنهایش بگذارد و این مشکل از ماست نه خداوند که خود را تنها می بینیمو این خداست که به خود ما به ما نزدیکتر است چون خودش فرموده: وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ-و ما ازشاهرگ [او] به او نزدیكتریم (ق/16) و چگونه می تواند به ما نزدیکتر نباشد درحالیکه فطرت و سرشت اصلی وجود ما همان روحیست که خداوند از خودش در قالب ما دمیدهاست: وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی از روح خویش درآن دمیدم(ص/72) .

و چه زیبا بود اگر می تونستیم عاشق خدا می شدیم،چون عشق به خدا دوستی با او نیست بلکه به یاد او بودنه! نه در شعار و حرف، بلکه درعمل. چه عملی؟ خودش به حضرت موسی علیه السلام فرموده با اقامه نماز به یادش باشدإِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَافَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِی منم من خدایى كه جز من خدایى نیست پسمرا پرستش كن و به یاد من نماز برپا دار(طه/14) و در حدیث داریم که دروغ میگوید کسی که ادعای دوستی خدا رو دارد در حالیکه برای نماز شب بلند نمی شود! درست همهمین است کسی می تونه ادعا کند که خدا رو دوست دارد که در نیمه های شب از رختخوابگرم و نرم خود به عشق محبوب خود برخیزد و دو رکعت نماز عشق بخواند.

پس نهایتا خداوند همه جا هست، همیننزدیکیها، نیازی به جستجویش نیست، دنبال خدا نگرد

نیایش های دکتر شریعتی

خدایا !

رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ،

قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم

تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ،

نه از آنان که پول دین را میگیرند

و برای دنیا کار می کنند.

***************

خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناخت ِ درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

خدایا ! تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی سپاس می گذارم که دشنان مرا از میان احمق ها بر گزینی ، که چند دشمن ابله نعمتی است که خداوند به بندگان خاصش عطا می کند.

خدایا ! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله ی دشمن ، برای حمله به دوست نسازد.

خدایا ! شهرت ،منی را که می خواهم باشم ، قربانی منی که می خواهند باشم نکند

خدایا ! در روح من اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم میامیز ، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را باز شناسم.

خدایا ! مرا به خاطر حسد ، کینه و غرض ، عمله ی آماتور ظلمه مگردان.

خدایا ! خود خواهی را چنان در من بکش که خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم

خدایا ! مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم

خدایا ! به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای ستیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم

خدایا ! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان

اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن

لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز.

خدایا! مگذار که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد….که دینم در پس وجهه ی دینیم دفن شود…که عوام زدگی مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد..که آنچه را حق می دانم بخاطر اینکه بد می دانند کتمان کنم

خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست..صبر در نومیدی..رفتن بی همراه..جهاد بی سلاح..کار بی پاداش..فداکاری در سکوت..دین بی دنیا..خوبی بی نمود…دین بی دنیا…عظمت بی نام… خدمت بی نان..ایمان بی ریا…خوبی بی نمود…گستاخی بی خامی…مناعت بی غرور..عشق بی هوس ..تنهایی در انبوه جمعیت…ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند…روزی کن

خدایا ! آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز

تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد

وآنگاه از پس توده ی این خاکستر

لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی

شسته از هر غبار طلوع کند

خدایا! مرا از چهار زندان بزرگ انسان :«طبیعت»، «تاریخ» ،«جامعه » و«خویشتن» رها کن ، تا آنچنان که تو ای آفریدگار من ، مرا آفریدی ، خود آفرید گار خود باشم، نه که چون حیوان خود را با محیط که محیط را با خود تطبیق دهم.

خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.

خدایا ! قناعت ، صبر و تحمل را از ملتم بازگیر و به من ارزانی دار.

خدایا ! این خردِ خورده بین ِ حسابگر ِ مصلحت پرست را که بر دو شاهبال ِ هجرت از« هست »و معراج به « باشد» م ، بند های بسیار می زند ، رادرزیر گام های این کاروان شعله های بی قرار شوق، که در من شتابان می گذرد ، نابود کن.

خدایا! مرا از نکبت دوستی ها و دشمنی های ارواح ِ حقیر ، در پناه روح های پر شکوه و دل های همه ی قرن ها از گیلگمش تا سارتر و از سید ارتا تا علی و از لوپی تا عین القضاة و مهراوه تا رزاس ، پاک گردان.

خدایا ! مرا هرگز مراد بیشعور ها و محبوب نمک های میوه مگردان.

خدایا ! بر اراده، دانش ، عصیان ، بی نیازی ، حیرت ، لطافت روح ، شهامت و تنها ئی ام بیفزای.

خدایا ! این کلام مقدسی را که به روسو الهام کرده ای هرگز از یاد من مبر که :«من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم».

خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن روئین تن کن.

خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر.

خدایا ! مرا از همه ی فضائلی که به کار مردم نیاید محروم ساز . و به جهالت ِ وحشی ِ معارفِ لطیفی مبتلا مکن که در جذبه ی احساس های بلند و اوج معراج های ماوراء ، برق گرسنگی در عمق چشمی و خط کبود تازیانه را به پشتی، نتوانم دید.

خدایا ! به مذهبی ها بفهمان که آدم از خاک است

بگو که : یک پدیده ی مادی به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده ی غیبی ، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت . و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

خدایا ! به من بگو تو خود چگونه می بینی ؟ چگونه قضاوت می کنی ؟

آیا عشق ورزیدن به اسم ها تشیع است ؟

یا شناخت مسمی ها؟

و بالاتر از این – یا پیروی از رسم ها؟

خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم دانست.

خدایا مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده است از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا: به رعایت مصلحت ، حقیقت را ضبح شرعی نکنم.

خدایا ! رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ، نه از آنان که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند.

خصوصیات یک مرد واقعی

برای ساختن یک خانه ی فوق العاده، ابتدا باید یک فونداسیون محکم بسازید تا بتوانید سایر چیزهای زیبا را روی آن قرار دهید. برای ساختن یک مرد بزرگ نیز، نیاز به یک پایه و اساسی استوار و مستحکم است تا بعد بتوانید چیزهای کوچک دیگر را روی آن اضافه کنید.

ویژگی اول: یک مرد واقعی محکم و قوی است: یک مرد واقعی گریه نمی کند، زاری نمی کند، شکایت از چیزی نمی کند، بیمار نمیشود، و لازم نیست هر بار که عطسه کرد به پزشک مراجعه کند. یک مرد واقعی تصمیم می گیرد و با عواقب و نتایج این تصمیمات روزگار می گذراند. یک مرد واقعی مسئولیت اعمال و حرف های خود را بر عهده می گیرد. یک مرد واقعی، محکم و استوار است. و با سختی های زندگی مقابله می کند. یک مرد واقعی خشن و سرسخت است و از خود احساسات نشان نمی دهد. یک مرد واقعی ستون فقرات خانواده است و نمی تواند از خود ضعف نشان دهد. اگر از عنکبوت می ترسید، مسلماً یک مرد واقعی نیستید.

ویژگی دوم: یک مرد واقعی متمرکز است: یک مرد واقعی تفاوت بین مهم بودن چیزی و مهم نبودن آن را می فهمد.یک مرد واقعی وقت خود را صرف کارهای بیهوده ای که هیچ عایدی برای او ندارند، نمی کند. مطمئناً کارهای زیادی برای تفریح و سرگرمی وجود دارد، اما او باید برای انجام این کارها هم دلیل داشته باشد. یک مرد واقعی خود را روی قدرت، پول و خانواده اش متمرکز میکند. هیچگاه خود را روی مسائل ج.ن.س.ی متمرکز نمی کند. که خود در نتیجه ی داشتن قدرت، پول و خانواده، خود به خود به سراغش می آید.

ویژگی سوم: یک مرد واقعی، اهمیت خانواده را درک می کند: یک مرد واقعی خانواده اش را قدرتمند نگاه می دارد و به تاریخچه ی خانوادگی خود اهمیت زیادی می دهد. یک مرد واقعی می داند که فرزندانش هدیه ای از جانب خداوند هستند و باید با آنها به خوبی رفتار کند، هرچند هر از گاهی باید برای آنها قوانین و مقرراتی تعیین کند.

ویژگی چهارم: یک مرد واقعی غیبت نمی کند: یک مرد واقعی دهانش را می بندد و اطلاعاتش را درمورد دیگران پیش خود نگاه میدارد. یک مرد واقعی در بحث های هیچ و پوچ شرکت نمی کند و درمورد چیزهایی که از آن اطلاع ندارد و مطمئن نیست حرف نمی زند.

ویژگی پنجم: یک مرد واقعی همیشه سر حرفش هست: هر وقت قولی بدهد، آن را عمل می کند. و اگر بداند که از عهده ی انجام قولی بر نمی آید، هیچوقت حرفش را نمی زند. یک مرد واقعی مردن را به شکستن عهدش ترجیح می دهد. او می داند که حرفش نیز باید به قدرت عملش باشد.

ویژگی ششم: یک مرد واقعی تلاش می کند تا الگو باشد: یک مرد واقعی همیشه به خود و دیگران احترام می گذارد، مگر اینکه مورد بی احترامی قرار گیرد. او الگو و نمونه ای برای پیروان خود و به خصوص فرزندانش است. من هیچوقت کارهایم را به خانه نمی آورم، به همین دلیل فرزندانم من را فقط به عنوان یک پدر میشناسند. شما نیز باید همین کار را بکنید. یک مرد واقعی هیچگاه اجازه نمی دهد که فرزندانش پی به ضعف های او ببرند.

ویژگی هفتم: یک مرد واقعی پول مورد نیازش را خود به دست می آورد: یک مرد واقعی در انتظار صدقات و نیکوکاری های دیگران نمی نشیند. و پول پدرش نیز برای او کفایت نمی کند. او خود در جستجوی روزی خود بر می آید و اگر از پدرانش به او ارثیه ای برسد، به جای هدر دادن آن، ده برابرش می کند.

ویژگی هشتم: یک مرد واقعی زن نما نیست:  یک مرد واقعی در گوشهایش گوشواره نمی اندازد و موهایش را بلند نمی کند. یک مرد واقعی باید حداقل سه دست کت و شلوار در کمد داشته باشد و حداقل سه بار در هفته باید کت و شلوار بپوشد. یک مرد واقعی می داند که چطور باید شیک باشد.

جنایت کار و ميوه فروش

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.
او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.
اما بی پول بود.
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.
بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و.... پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.
این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.
عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.
زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.
پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.
سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود.
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.
دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.
او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : "آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان".
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم .
هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت.
بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد

خوش به حال...

خوش بر احوال کسانی که حواسشان هنوز به این چیزهای کوچک اما بس مهم هست....ا

چیزهای کوچک، مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دست هایت یک فشار کوچک می دهد

راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.

آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمی گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.
 

آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

آن هایی که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمی کنند. هر چه باشد با لبخند می گیرند و یادشان نمی رود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست، سطل هم نبود کاغذ را می شود تا کرد و گذاشت توی کیف.


دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.

آدم هایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم های اس ام اس های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های اس ام اس های پرمهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم هایی که هر چند وقت یک بار ای میل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد هر یادداشت غمگین خط هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست. به درختها و گلها هست.

آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

 

آدمهایی که حواسشان به آدمهای اطرافشان هست و البته حواسشان هم به خودشان و اثری که  رفتار  نگاه و واکنشهای کلامی و غیر کلامی آنها با آن آدمها دارد نیز هست.


همین آدم ها، چیزهای کوچکی هستند که دنیا را جای بهتر و قابل تحملتری می کنند برای زندگی کردن…

ثروتمندتر از بیل گیتس

از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
پرسیدند: چه كسی؟

بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!

سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش می‌بخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گوید؟!

بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ...
یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛
از او پرسیدم: منو میشناسی؟
گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.
جوان پرسید: چطوری؟
گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.
(خود بیل‌گیتس می‌گوید این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم: هرچی که بخواهی!
اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟
گفت: می‌خواهی اما نمی‌تونی جبران کنی.
پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.

نامه نادر ابراهیمی به همسرش

در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم
و چون باد می‌گذرد بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند
خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیزباشد مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را و یك شیوه نگاه كردن را مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه‌مان یكی و رویاهامان یكی.
هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است .

عزیز من!

دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است.
عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .
من از عشق زمینی حرف می‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری.

عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد .
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم..
بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم..
بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل .
اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .
سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.
بیا بحث كنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم..
بیا كلنجار برویم .
اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم.
بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا كه حس می‌كنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم.
من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.
بی‌آن‌كه قصد تحقیر هم را داشته باشیم ..

عزیز من! بیا متفاوت باشیم .

شیخ بهایی

پیوسته دلم ز جور خویشان، ریش است
وین جور و جفای خلق، از حد بیش است
بیگانه به بیگانه، ندارد کاری
خویش است که در پی شکست خویش است

 بهاءالدین محمد بن‏ حسین عاملیمعروف به شیخ بهائی (۸ اسفند۹۲۵ خورشیدی، بعلبک تا ۸ شهریور۱۰۰۰ خورشیدی، اصفهان) دانشمند نامدار قرن دهم و یازدهم هجری است که در دانش‌های فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت. در حدود ۹۵ کتاب و رساله از او در سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی و هنر و فیزیک بر جای مانده است. به پاس خدمات وی به علم ستاره‌شناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ را به نام او سال «نجوم و شیخ بهایی» نامگذاری کرد.

 وی در بعلبک متولد شد. دوران کودکی را در جبل عامل، از نواحی شام، در روستایی به نام «جبع» یا «جباع» زیست، او از نژاد «حارث بن عبدالله اعور همدانی» بوده‌است (از شخصیت‌های برجسته آغاز اسلام، متوفی به سال ۶۴ خورشیدی). خاندان او از خانواده‌های معروف جبل‌عامل در قرن دهم و یازدهم خورشیدی بوده‌اند. پدر او از شاگردان برجسته شهید ثانی بوده است.

محمد ۱۳ ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی به خاطر اذیت شیعیان آن منطقه توسط دولت عثمانی از یک سو و دعوت شاه طهماسب صفوی برای حضور در ایران، به سوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنا گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول شد. وقتی او ۱۷ ساله بود (۹۷۰ ق)، پدرش به شیخ‌الاسلامی قزوین به توصیه شیخ علی منشار از سوی شاه طهماسب منصوب شد. ۱۴ سال بعد، در ۹۸۴ قمری، پدر شیخ برای زیارت خانه خدا از ایران خارج شد اما در بحرین فوت کرد.

شخصیت علمی و ادبی و اخلاق و پارسای او باعث شد تا از ۴۳ سالگی شیخ‌الاسلام اصفهان شود و در پی انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان (در ۱۰۰۶ قمری)، از ۵۳ سالگی تا آخر عمر (۷۵ سالگی) منصب شیخ‌الاسلامی پایتخت صفوی را در دربار مقتدرترین شاه صفوی، عباس اول برعهده داشته باشد.

شیخ در فاصلهٔ سال‌های ۹۹۴ ق تا ۱۰۰۸ ق سفرهایی چند به خارج از قلمروی صفویه داشت.این سفرها برای زیارت، سیاحت، دانش‌اندوزی و همچنین به گفته برخی مورخان به سفارت سیاسی بوده است. مکه، مصر و شام از جمله مقصد این سفرها بوده است.

وی در سال ۱۰۰۰ خورشیدی در اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مقبرهٔ علی ابن موسی الرضا جنب موزه آستان قدس دفن کردند. هم‌اکنون قبر وی بین مسجد گوهرشاد و صحن آزادی و رواق امام خمینی در یکی از رواق‌ها که به نام خودش معروف می‌باشد است.

تاریخ تولد و مرگ شیخ بهایی

تاریخ تولد و مرگ شیخ بهایی بر روی سنگ قبر و کاشیکاری‌های دیوار اتاق مقبره اندکی متفاوت است:

تاریخ تولد:

کتیبه کاشیکاری دیوار: ۲۶ ذیحجه ۹۵۳ هجری قمری (برابر با پنجشنبه ۸ اسفند ۹۲۵ خورشیدی، و ۲۷ فوریه ۱۵۴۷)

کتیبه سنگ قبر: غروب پنجشنبه محرم‌الحرام ۹۵۳ هجری قمری (برابر با فروردین ۹۲۵ خورشیدی، و مارس ۱۵۴۶)

تاریخ مرگ:

کتیبه کاشیکاری دیوار: ۱۲ شوال ۱۰۳۰ هجری قمری (برابر با ۸ شهریور ۱۰۰۰ خورشیدی، و ۳۰ اوت ۱۶۲۱)

کتیبه سنگ قبر: شوال ۱۰۳۱ هجری قمری (برابر با مرداد یا شهریور ۱۰۰۱، و اوت ۱۶۲۲)

کتیبه دیوار در سال ۱۳۲۴ خورشیدی در زمان استانداری علی منصور ساخته شده‌است و حاوی تاریخ روز، ماه و سال می‌باشد، در حالی که کتیبه سنگ قبر فقط حاوی تاریخ ماه و سال است. به نظر می‌رسد که در هنگام بازسازی اتاق تحقیقاتی درباره تاریخ تولد و مرگ انجام شده باشد و به این خاطر تاریخ روز به کتیبه کاشیکاری اضافه گشته است. در این صورت به نظر می‌رسد که تاریخ‌های کتیبه دیوار دقیق‌تر باشند.

پيشگويي هاي حيرت انگيز نوسترآداموس

نوسترآداموس آن است که وى به ندرت نام کشورى را به صراحت و آشکارا ذکر مى‏کند، حال آنکه در مورد ایران (Parsia) به صراحت عنوان مى‏کند که ایران، جهان را تسخیر خواهد کرد.

هنگامى که "پل ترنر"، تهیه کننده معروف استرالیایى در طى برنامه‏اى ماهواره‏اى تحت عنوان: "نوستر آداموس: مردى که فردا را پیش‏بینى مى‏کند", خطر روزافزون ایران وانقلاب اسلامى ایران براى غرب و تمدن غربى مطرح کرد و در طى این برنامه تمام آنچه را که نوسترآداموس در بیش از ۳۹۰ سال پیش از آن تاریخ آگوست ۱۹۸۹م پیشگوئى کرده بود منتسب به ایران کرد؛ هیچ سیاستمدارى حرف وى را چندان جدى نگرفت؛ چرا که موقعیت ایران در سال ۱۹۸۹، نه تنها به هیچ وجه مناسب نبود؛ بلکه به واسطه جنگ تحمیلى و عواقب ناشى از آن و تحریمهاى شدید اقتصادى بسیار شکننده و حساس بود.

لیکن پس از به واقعیت پیوستن واقعه یازدهم سپتامبر در آمریکا که اتفاقاً در فیلم به صراحت به آن اشاره مى‏شود (وقوع دو انفجار مهیب و عظیم در "New City")همگان شگفت‏زده و نگران شدند؛ به نحوى که رئیس‏جمهور نه چندان باهوش آمریکا، پس از وقوع این حادثه به تبعیت از نوسترآداموس، ایران را هم یکى از "محورهاى شرارت" در جهان معرفى کرد و از این طریق بر وحشت و ترس عمیق هیأت حاکمه آمریکا از ایران (پرشیا) صحّه گذاشت.

در این مقاله سعى نگارنده بر آن نیست که بر پیشگوئیهاى نوسترآداموس صحّه بگذارد یا از آن دفاع کند و یا به هر طریق ممکن آن را خزعبلاتى هذیان‏گونه جلوه دهد؛ بلکه حداکثر کوشش نگارنده بر آن است که دیدگاه غرب و تمدن غربى نسبت به پیشگوئیهاى شگفت‏آور نوسترآداموس را مورد بررسى و مداقه قرار داده و این پیشگوئیها را که اغلب درباره ایران یا کشورهاى اسلامى بوده؛ مورد بررسى قرار دهد. البته بایستى در نظر گرفت که بدون شناخت این پیشگوى کبیر نمى‏توان حساسیتهاى انسان غربى نسبت به انسان شرقى را شناخت؛ چرا که اغلب سیاستمداران و متفکران غربى عمیقاً به ستاره‏شناسى، طالع‏بینى و آینده‏نگرى همراه با ادبیات رمزى (Occult) معتقدند و حتى نظریه‏پرداز معروف هاروارد؛ یعنى ساموئل هانتینگتون نیز تئورى برخورد تمدنها ( (The clash of civilizations را از نوسترآداموس به عاریت گرفته است.

پیشگویى نوسترآداموس درباره واقعه یازدهم سپتامبر و تأثیر شگرفى که بر نگرش و فرهنگ آمریکایى گذاشت مى‏تواند منجر به تحولى اساسى نسبت به دیدگاه غرب درباره انقلاب اسلامى ایران شود، همانکه نباید به سادگى از کنار آن گذشت.
"... آسمان، در چهل و پنج درجه (مختصات جغرافیایى نیویورک؟!) خواهد سوخت، آتش به شهر جدید (New City)، نزدیک مى‏شود".

جالب‏ترین نکته در مورد پیشگوئیهاى نوسترآداموس آن است که وى به ندرت نام کشورى را به صراحت و آشکارا ذکر مى‏کند، حال آنکه در مورد ایران (Parsia) به صراحت عنوان مى‏کند که ایران، جهان را تسخیر خواهد کرد. ایران از طریق آناتولى، فرانسه و ایتالیا را فتح خواهد کرد و بالاخره ایران باعث وقوع جنگ جهانى سوم خواهد شد.

بنابراین، در گام نخست بایستى نوسترآداموس را بیشتر و بهتر بشناسیم و راز و رمز تأثیرگذارى وى بر تمدن غربى را از این طریق دریابیم.

میشل دونوسترادام Michel De Nostradame که بیشتر با نام لاتین خود؛ یعنى نوسترآداموس (Nostr Adamus) شناخته شده است؛ در روز چهاردهم دسامبر سال ۱۵۰۳ م. در ناحیه "سن رمى" فرانسه متولد شد.

خانواده وى از شجره پزشکى یهودى و ایتالیایى الاصل بود. پدر بزرگ وى در شکل‏گیرى و تربیت نوسترآداموس نقش اساسى داشته و آموزه‏هاى اشراقى مکتب کابالیست‏ها را مستقیماً به وى تعلیم داده است. نوسترآداموس در سن ۲۲ سالگى از دانشگاه بسیار معتبر آن روزگار فرانسه؛ یعنى مون‏پلیه در رشته پزشکى فارغ‏التحصیل شد و براى نجات بیماران از بیمارى مرگ سیاه یا طاعون، بلافاصله مشغول به کار شد. شاوینى، پیرو و مفسر معروف نوسترآداموس مى‏نویسد که وى سه سال تمام بر روى نخستین اشعار وحى‏آمیز خود که از آینده و رویدادهاى آن خبر مى‏آورد کارکرد و در سال ۱۵۵۵م. دفترى را - که در بر گیرنده بیش از سیصد پیشگویى شعرگونه بود - به پسرش سزار هدیه کرد.

سپس در سالهاى بعد مجموعه کاملى از شعرواره‏هاى نوسترآداموس در ۱۰۰۰ قطعه؛ یعنى ۱۰ سانتورى که هر سانتورى مشتمل بر ۱۰۰ قطعه بود، را منتشر شد. نوسترآداموس بر خلاف شایعات واهى و عبثى که پیرامون شیطان‏پرستى و خداستیزى به وى نسبت داده‏اند، فردى عمیقاً مؤمن و پاى‏بند به مذهب کاتولیک به بود و در نامه‏اى به پسرش صریحاً متذکر مى‏شود که:

"... و از زمانى که اراده ذات خداوند متعال بر این قرار گرفته که تو فقط در نور طبیعى و در این نقطه زمین به دنیا بیایى... از آنجایى که برایم ممکن نیست نوشته‏اى را به صورت رسمى و کامل برایت به ارث بگذارم؛ چون بر اثر بى‏عدالتى و گذشت زمان نابود خواهد شد...؛ چون که همه چیز تحت اختیار و سلطه قادر متعال و خداوند یکتا قرار دارد".

در واقع او با این عبارات، صریحاً اشاره به عدم اصالت ادبیات رمزى علم اخترشناسى و طالع‏بینى نموده است و همه اراده‏ها را موکول به خواست و اراده خداوند متعال مى‏نماید.

بررسى پیشگوئیهاى نوسترآداموس درباره "جهانى شدن انقلاب اسلامى ایران"


"شاهزاده عرب، مریخ، خورشید، ناهید، شیر، حکومت کلیسا را از طریق دریا از پاى در خواهد آورد، از جانب ایران (پرشیا) بیش از یک میلیون پرهیزگار به بیزانس و مصر، به سوى شمال هجوم خواهند آورد".

"از کشور عربى خوشبخت (در منطقه غنى و ثروتمند اعراب) شخصى قدرتمند و مسلط بر شریعت [حضرت] محمد(ص) زاده خواهد شد، اسپانیا را به دردسر انداخته و بر گرانادا (غرناطه) مستولى مى‏شود. از طریق دریا بر مردم نیکوزیا ظفر خواهد یافت".
"مرد مشرقى از محل استقرار خویش خارج خواهد شد، براى دیدار فرانسه از کوه آپونین خواهد گذشت، از فراز آسمان، از برف‏ها، دریاها و کوهها گذر خواهد کرد و همگان را با عصایش مضروب خواهد کرد..."

ادبیات رمزآلود، واژه‏اى است که به بهترین نحو مى‏تواند عمق معانى شعرواره‏هاى نوسترآداموس را بیان کند؛ چرا که طبق نظر اغلب مفسران معروف نوسترآداموس؛ یعنى اریکاچیتهام، گى بوحک و ژان شارل دو فن برون، حداقل وقایع ذیل را مى‏توان بدون هیچ شک و تردیدى از میان شعرواره‏هاى رمز آلود نوسترآداموس بر شمرد:

آتش‏سوزى بزرگ لندن در سال ۱۶۶۶م. اعدام چارلز اول، روى کارآمدن حکومت مذهبى کرامول در انگلستان، وقوع انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه، رویارویى استالین و تروتسکى پس از مرگ لنین، اضمحلال رژیم شوروى، اعدام لویى شانزدهم و مارى آنتوانت، به قدرت رسیدن ناپلئون و انتخاب لقب امپراتور توسط وى، به قدرت رسیدن هیتلر و رژیم نازى، به قدرت رسیدن موسولینى در ایتالیا و ژنرال فرانکو در اسپانیا، ترور کندى، سقوط شاه ایران و وقوع انقلاب اسلامى در ایران، رهبرى امام خمینى(ره) از فرانسه - او دقیقاً عنوان مى‏کند که رهبر ایران از فرانسه باعث سقوط شاه ایران مى‏شود - ، وقوع حادثه یازدهم سپتامبر و آتشى که در برجهاى دوقلوى شهر جدید (نیویورک) ایجاد مى‏شود و بسیارى از حوادث تاریخى دیگر از سالهاى ۱۵۵۵ میلادى به بعد که حدوداً ۴۵۰ سال را دربر مى‏گیرد.

"دو محاصره،
در گرمایى سوزان، انجام مى‏گیرد.
آن مرد،
از فشار تشنگى،
به خاطر دو فنجان مملو از آب،
کشته مى‏شود.
دژ نظامى، مملو مى‏شود،
و یک آرمانگراى کهنسال{امام خمینى (ره) }
نشانه‏هاى نیرا (سرزمین ایران) را
به اهالى ژنو [سازمان ملل متحد[
نشان خواهد داد."
رهبر پاریس،
اسپانیاى بزرگ را اشغال مى‏کند،
کشتیهاى جنگى
در برابر مسلمانان [محمدى‏ها] که از پارتیا [ناحیه‏اى در ایران] و مدیا [ناحیه‏اى در ایران] برخاسته‏اند، مى‏ایستند. آن مرد، سیکلاد [اروپا] را تاراج مى‏کند، و آنگاه انتظارى بزرگ در بندر یونان حکمفرما مى‏شود.

در مجموع نوسترآداموس به این موضوع به صراحت اشاره مى‏کند که ایران (پارت، نیرا، پرشیا، مدیا) با کمک مسلمانان سراسر جهان، از جمله کشورهاى عربى و مخصوصاً سوریه، عربستان سعودى و لیبى حکومت مقتدرى را تشکیل مى‏دهند و پس از جنگى مذهبى که هسته آن از لبنان شروع مى‏شود و عمدتاً بر علیه اسرائیل است، جهان را به تسخیر خود درمى‏آورند و سپس جنگى جهانى و عظیم رخ خواهد داد و جهان نابود خواهد شد.

در هنگامه دمیدن خورشید،
آتش بزرگ، دیده خواهد شد؛
صدا و روشنایى،
در امتداد شمال، ادامه خواهد یافت.
در میانه کره خاک،
مرگ و آواى مرگ، شنیده خواهد شد؛
مرگ از درون سلاحها،
آتش و خشکسالى
آنان را به انتظار خواهند نشاند.
در خاتمه، این سرزمین به واسطه جنگ جهانى سوم نابود و نامسکون خواهد شد
سرزمین مسکونى،
از سکنه خالى خواهد شد؛
براى به دست آوردن سرزمینها،
جدال و اختلاف شدیدى درمى‏گیرد؛
قلمروها به مردانى سپرده خواهد شد؛
که از غرور و سربلندى تهى خواهند بود.
سپس، براى برادران بزرگ،
نفاق و مرگ
پیش خواهد آمد.

و از چنین برمى‏آید که ایران، جهان را ابتدا از طریق حمله به ترکیه (و مقدونیه) به تصرف خود درخواهد آورد:


شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، دیده خواهد شد. در مرکز رن، جنگ و خشکسالى به بار مى‏آید، کمک خیلى دیر مى‏رسد. پرشیا (ایران) حمله آورده و ماگدونیا و در جاى دیگر مى‏گوید: (مقدونیه) را به محاصره درمى‏آورد.

تو اى فرانسه!
اگر،
از آبهاى لیگوریا گذر کنى؛
خود را،
در میانه دریا و جزایر،
در محاصره خواهى یافت؛
و پیروان محمد،
در برابر تو خواهند ایستاد.
و همچنین
تو، اى دریاى آدریاتیک!
استخوان خران و اسبان را
خواهى جوید.
و باز مى‏گوید:
آن مرد،
با سلاحها و آتش درخشان،
در نزدیکى دریاى سیاه،
از پرشیا براى تسخیر ترابوزان
خواهد آمد.
فاروس و میتیلن به لرزه در خواهد آمد؛
خورشید،
دریاى آدریاتیک را که مملو از اجساد اعراب است؛
روشن خواهد کرد.

و سپس نوسترآداموس، عواقب جنگ اتمى و نابودى تدریجى جهان به واسطه جنگ جهانى سوم را شرح مى‏دهد:

"کسوفى در پیش خواهد بود که از زمان آفرینش گیتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسیح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنین ظلمتى به خود ندیده است..."

که در این مورد آیات مربوط به قیامت در سوره قیامت به ذهن انسان تداعى مى‏شود:

فإذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر یقول الإنسان یومئذ أین المفرّ.
هنگامى که بینایى خیره مى‏گردد، و ماه فرو مى‏رود، و خورشید و ماه گرد هم آیند، آن روز انسان مى‏گوید: به کجا فرار کنم؟

"مرد والامقامى از تبار عرب به زودى پیش خواهد تاخت. از سوى اهالى بیزانس به او خیانت خواهد شد. از شهر قدیمى رودس به پیشواز او خواهند آمد، از جانب هانگرى [مجارستان] متحمل آزار بسیار خواهد شد."

"در حوالى دریاى آدریاتیک بر اثر توفانى عظیم، کشتى غرق مى‏شود و زمین به لرزه درآید و به سوى آسمان پرتاب مى‏شود و دوباره فرو مى‏افتد؛ در مصر جنبش پیروان محمد افزایش مى‏یابد و پیکى به (آن سوى مرزها) فرستاده مى‏شود تا خبر را اعلان کند."

"... شهرها آلوده و کثیف گشته، باعث اعتراض و شرمسارى زیادى خواهد شد، و تاریکى و جهل فقط با درخشش نور از بین مى‏رود و با تغییراتى حکومت جهل و ظلمت پایان خواهد یافت..."

رهبرى اصلى مشرق زمین با شورشهاى زیادى روبرو خواهد شد، که اکثراً از طرف شمالى‏ها و غربى‏هاى مغلوب شده است، که عده‏اى کشته و برخى مورد آزار قرار گرفته‏اند و بقیه در حال گریزند و فرزندانشان که از زنان متعددى هستند، زندانى شده‏اند.

م.پ. ادوارد در کتاب خود در باب پیشگوئیهاى نوسترآداموس نقل مى‏کند که سانتورى هشتم، قطعه ۶ مربوط به وقوع جنگ جهانى سوم است:
"... جنگ و خونریزى براى مرتبه سوم حتمى است؛ آتش به حدى است که دریاها به جوش مى‏آید و از دولت‏ها فقط دو دولت و از جهان فقط نیمى باقى مى‏ماند..."
شاهزاده لیبیایى [که نماینده حکومت ایران است] در غرب به قدرت خواهد رسید، یک فرانسوى از اعراب به شدت مکدر خواهد شد، دانشمند ادیب [ادبا] خود را با اوضاع وفق خواهند داد، زبان عرب بر فرانسه پیشى مى‏گیرد..."

در نزدیکى سوربن جهت حمله به مجارستان
قهرمانى از اهالى برودها [سیاه‏پوستان] به آنان هشدار خواهد داد.
رهبر بیزانس، سالون از اسلاوینا،
آنان را به شریعت محمد[(ص)] در خواهد آورد.
همچنین نوسترآداموس در چنین مى‏سراید که:
»امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد؛
پیروان اسماعیل جایگاه بى‏مانع خواهند یافت.
آدمهاى نادان همچنان خواستار کارمانى [شریعت کهنه] هستند. تمامى حمایت کنندگان [محمد(ص)] سراسر گیتى را خواهند پوشاند."

بنابراین، نوسترآداموس در اغلب سانتورى‏ها از جمله سانتورى ۵ نسبت به فتح جهان به وسیله شریعت حضرت محمد(ص) به غرب و تمدن غربى هشدار مى‏دهد و به جهانیان اعلام مى‏کند که روزى مسلمانان به رهبرى ایران و تمدن ایرانى بر جهان مسلط خواهند شد که این بى‏شک در پیوند با گسترش و جهانى شدن انقلاب اسلامى ایران است.

مهمترین پیشگویی های نوستر آداموس :


هنری دوم از فرانسه


قبل از وقوع حادثه هیچکس در دربار فرانسه جرات نداشت سخنی از پیشگوئی نوستر اداموس به میان اورد.او نحوه مردن شاه هنری را پیشگوئی کرده بود:شیر جوان فایق خواهد امد بر شیر پیردر نخستین یورش در صحنه نبرداو چشمهای خصم خود راکه در محفظه ای طلایی قرار داردسوراخ خواهد کرد.با دو زخم و یک زخم و بعد مرگی سخت.۴سال بعد در ۱۵۵۹ این پیشگوئی بوقوع پیوست.هنری که یکی از نشانه های خانوادگیش شیر بود با افسری جوان بنام مونتگمری (فرمانده گارد اسکاتلندیش) دوستی نزدیکی داشت.این افسر روزی بی مقدمه به او حمله کرد و کلاهخود او را با نیزه سوراخ کرد و او از ناحیه سر و گردن به سختی مجروح شد و بعد از ۱۰ روز عذاب درگذشت.پیشگوئیهای شگفت انگیز نوستر اداموس: برای کاترین دومدیسی (همسر هنری) ضربه ای سخت بود اما باعث شد تا او به آداموس ایمان اورد و از مریدان او شود.نوستر نیز به عنوان قدرشناسی تصویر تمام فرمانروایان اینده فرانسه را در قصر او بر روی اینه ای منعکس کرد.شاید اینکار از بازتاب نقاشیهایی که در اتاق مجاور نصب شده بود: بر روی اینه بوجود امد.اما کاترین که خرافاتی بود به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و حمایت از نوستر اداموس را کاملا بر عهده گرفت و نوستر با پشتیبانی ملکه توانست با فراغ خاطر به پیشگوئی اینده بپردازد.نوستر پیشگوئی کرد که ۳ فرزند پسر کاترین قبل از او خواهند مرد.

ناپلئون:

نوستر اداموس ظهور ناپلئون را پیشگوئی کرده و از او به عنوان نخستین ضد مسیح نام می برد (دومین ضد مسیح هیتلر و سومین ضد مسیح هنوز ظهور نکرده است) درباره رسیدن ناپلئون به قدرت و سالهای امپراتوریش می نویسد:امپراتوری نزدیک ایتالیا زاده خواهد شد کهامپراتوری را قدر بسیار خواهد نهاد.ناپلئون هم قدرت سیاسی فرانسه را بالا برد و هم قدرت نظامی ان را.نوستر درباره سرانجام ناپلئون چنین پیشگوئی کرده است:امپراتور بزرگ تبعید خواهد شدبه مکانی کوچکو دوباره سر بر خواهد داشتو در مکانی کوچک سرنوشتشبه اخر خواهد رسید.ناپلئون به جزیره کوچک الب تبعید شد اما بعد از ۱۰۰ روز از انجا گریخت و دوباره قدرتش را احیا کرد و سرانجام در جزیره سنت هلن درگذشت.

لوئی پاستور :

پیشگوئیهای نوستر در مورد وقایع جدید به اندازه وقایع قدیم قابل توجه است.در این مورد هم نام و هم تاریخ ماجرا ذکر شده است:پاستور جوان رب النوعی تکریم: خواهد شدان هنگام که ماه چرخش خود را به پایان رساند.وقتی پاستور در ۱۸۸۹ انستیتو پاستور را تاسیس کرد کشفیات بزرگی در علم پزشکی به ظهور رسید.چرخش ماه به دور زمین هر ۱۹ سال یکبار اتفاق می افتد.یکی از این چرخشها در ۱۸۸۹ کامل شد.

آدولف هیتلر :

نوستر چند پیشگوئی خارق العاده و دقیق درباره رهبر نازیها کرده است.در یکی از آنها خلاصه ای از زندگی او را ارائه می کند و از مرگ نامعلوم او سخن می گوید: در کوهستانهای اتریس نزدیک رایناز پدر و مادری معمولی زاده خواهد شد مردی که مدعی دفاع از لهستان و مجارستان خواهد بودپایان کار او هرگز دانسته نخواهد شد. شعر دیگری از نخستین سالهای جنگ وقتی که ارتش المان در طول جبهه بسوی فرانسه به حرکت درامد حکایت دارد.اگرچه بیشتر کشورهای اروپا بر ضد هیتلر و یا به گفته نوستر: هیستر متحد شده بودند اما او مدتی فاتح بی چون و چرای نبردها بود:جانوری وحشی و پر اشتها از رودها خواهد گذشتو جنگجویان عظیمی بر علیه این جانور هیستر خواهند جنگید.نوستر همچنین از سلاحهایی سخن گفته که صدای انها در اسمانها شنیده خواهد شد و ماشینهای پرنده ای که از انها اتش خارج خواهد شد (به هواپیما و بمبارانها و موشکهای وی-۲ اشاره دارد) نوستر تصویری زنده از خلبانها با ماسک اکسیژن و کلاه و لوله های اتصال ارائه می دهد.او از نیمه انسان نیمه خوکهایی که در صحنه نبرد در اسمانند سخن می گوید.

درباره آینده

نوستر به سومین جنگ جهانی در پایان قرن بیستم اشاره داشت که در نیمکره شمالی و بعد از اتحاد دو ابرقدرت بر علیه شرق بوقوع می پیوندد:وقتی قدرتهای نیمکره شمالیبا هم متحد شونددر شرق ترس و هراسی هولناکبر می خیزدروزی دو رهبر بزرگ با یکدیگردوست خواهند شد و سرزمین جدید به اوج اقتدارخواهد رسیدانگاه مردی خونخوار دوباره ظهور خواهد کرد.مرد خونخوار به عنوان سومین ضد مسیح جهان شناخته شده است و در چین ظهور خواهد کرد.سرزمین جدید در مکاشفات نوستر: همان امریکاست.بنابراین نوستر از جنگ بین امریکا و روسیه بر علیه چین سخن گفته است.حتی تاریخ دقیق این جنگ را نیز مشخص کرده است:از ۱۹۹۹هفت ماه گذشتهاز اسمان پادشاه وحشت فرو خواهد امدقبل و بعد از ان جنگ سلطنت خواهد کرد.نیمکره شمالی اسیب فراوان خواهد دید و قحطی عظیمی که در نتیجه افات بوجود می اید نیمکره شمالی را فرا می گیرد (بیشتر پیشگویان سال ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ را پایان جهان به سبب جنگ جهانی سوم ذکر کرده اند .

 

۱۱ توصیه براي جوان ماندن

جوان ماندن و شاداب به نظر رسیدن، آرزوی خیلی‌هاست و مخصوصا در میان خانم‌ها، کم نیستند آنهایی که چنین آرزویی در سر دارند و برای رسیدن به آنتلاش می‌کنند…

اگر شما هم از همین گروه‌اید از ۱۱ توصیه زیر غافل نشوید:

* عینک مطالعه بنددار خود را دور گردن‌تان نیندازید. اگر شما بند عینک‌تان را دور گردن‌تان بیندازید علاوه بر اینکه فراموشکار به نظر می‌رسید، ضعف دید چشم‌تان در اثر بالا رفتن سن هم بیشتر خودش را نشان می‌دهد اما اگر علاقه زیادی به همراه داشتن عینک‌تان دارید، می‌توانید در مواقع غیرضروری آن را روی سرتان قرار دهید.

* رنگ صورتی را برای رژلب‌تان انتخاب کنید. یکی از سریع‌ترین راه‌های جوان به نظر رسیدن استفاده از آرایش‌های روشن و کم‌رنگ است. استفاده از یک رژ‌لب صورتی که کمی هم برق‌لب روی آن مالیده شده است، صورت شما را بسیار روشن و جوان نشان می‌دهد و در عوض رنگ‌های تیره و مات صورت شما را مسن‌تر وجذابیت‌تان را کمتر می‌کند.

* جلوی موهایتان را کوتاه کنید. این کار مخصوصا برای خانم‌های بالای ۵۰ سال بسیار مفید است. به جای یکدست کردن و بستن موی خود از پشت، موهای قسمت جلوی سرتان را کوتاه کنید و یک سشوار سطحی هم بکشید. اثر این کار در چهره‌تان را می‌توانید در اولین میهمانی‌ای که شرکت کردید، ببینید.

* دور مش‌ و‌های‌لایت‌های سفید، صدفی، استخوانی و نقره‌ای را خط بکشید. اگر که به مرور زمان و با بالا رفتن سن رنگ موها‌یتان به رنگ‌های روشن تغیر یافت و شما آن رنگ را می‌پسندید که هیچ؛ اما انتخاب کردن رنگ‌های خیلی‌ روشن مثل صدفی یا نقره‌ای به منزله مسن‌تر به نظر رسیدن برای یک خانم است. حالا انتخاب با خودتان است. اگر می‌خواهید ۱۰ سال پیرتر از آنچه هستید به نظر برسید، می‌توانید این رنگ‌ها را برای موها‌یتان برگزینید!

* دندان‌های خود را سفید کنید. هرچه‌قدر دندان‌های سفید و براق در شاداب به چشم آمدن چهره موثر است، به همان میزان هم دندان‌های زرد و کدر در زیاد نشان دادن سن موثر است. شما می‌توانید به راحتی و با صرف هزینه‌ای اندک، دندان‌هایی زیبا و درخشان و در نتیجه چهره‌ای شاداب و بشاش داشته باشید.

* کمترین اما بهترین لباس‌ها را بخرید. پرکردن کمد و کشوهای خانه از لباس‌های مختلف و رنگارنگ که هیچ‌کدام مناسب یک مجلس هم نیستند، اصلا هنر نیست. هنر این است که شما کمترین اما بهترین لباس‌ها را بخرید. فقط هنگام خرید به هماهنگ بودن رنگ‌ها هم دقت کنید و سعی نمایید رنگ و طرحی را انتخاب کنید که عیب‌های ظاهری بدن‌تان را بپوشاند. بد نیست که با هر دست لباس، یک گردنبند، انگشتر یا دستبند هم‌رنگش را هم تهیه کنید، این طوری کلی به روز و جوان به حساب می‌آیید!

* مناسب سن‌تان لباس بپوشید. منظور از این جمله آن نیست که خانم‌های بالای ۴۰ یا ۵۰ سال حق پوشیدن لباس‌های روشن را ندارند. منظور این است که در جوان‌نمایی افراط نکنید. خب مسلم است که پوشیدن شلوار بگ‌ کتان با یک تاپ گشاد اصلا برای سنین بالا مناسب نیست و فرد با پوشیدن این لباس‌ها در عوض جوان به نظر رسیدن، خیلی هم مضحک می‌شود بنابراین داشتن بهترین و مناسب‌ترین پوشش در سنین مختلف یکی از راه‌های جذاب به نظر رسیدن است.

* ظاهرتان را تغییر دهید. یکنواختی باعث کسلی و پیری می‌شود. پس برای آنکه به پیری زودرس مبتلا نشوید، هرچند وقت یک‌بار رنگ و مدل موها و حتی آرایش‌تان را تغییر دهید. حتی می‌توانید با عوض کردن رنگ یا مدل ابرویتان هم یک تغییر اساسی در چهره‌تان ایجاد کنید. اگر بتوانید سبک لباس پوشیدن‌تان را هم هر از گاهی عوض کنید، بد نیست.

* کفش‌ها هم در جوان بودن بی‌تاثیر نیستند. درست است که شما با کفش‌های طبی که ظاهر چندان زیبایی ندارند، راحت‌ترید اما باور کنید اگر برای شرکت در یک مهمانی که قرار است با ماشین بروید و برگردید، یک جفت کفش پاشنه بلند نگین‌دار بپوشید، بسیار شاداب و جذاب به نظر خواهید رسید.

*رنگ لباس و بوی عطرتان را مناسب فصل انتخاب کنید. اینکه شما در فصل تابستان لباسی روشن‌ به تن کنید و از عطر خنکی هم استفاده کنید، بسیار به جذابیت شما می‌افزاید و این‌طوری اطرافیان‌تان متوجه می‌شوند که روح جوانی و شادابی هنوز در شما پایدار است بنابراین حواس‌تان باشد که رنگ‌ها و بوها هم در جوان نشان دادن شما بی‌تاثیر نیستند.

* عمل جراحی زیبایی. آخرین توصیه برای جوان‌تر به نظر رسیدن از آنچه هستید، انجام عمل جراحی زیبایی برای از بین بردن چین و چروک‌های صورت و افتادگی پلک است. فقط برای این کار باید مجرب‌ترین و بهترین پزشک را انتخاب کنید تا از کرده خود پشیمان نشوید.

 

پنج داستان کوتاه

مردی در كنار رودخانه‌ای ایستاده بود.

ناگهان صدای فریادی را ‌شنید و متوجه ‌شد كه كسی در حال غرق شدن است.

فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...

اما پیش از آن كه نفسی تازه كند فریادهای دیگری را شنید و باز به آب ‌پرید و دو نفر دیگر را نجات ‌داد!

اما پیش از این كه حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را كه كمك می‌خواستند ‌شنید ...!

او تمام روز را صرف نجات افرادی ‌كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از این كه چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یكی یكی به رودخانه می‌انداخت...!

 

میگویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند.

روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.

پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!

کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید ! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!!

و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!

مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...

کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟!

معمار گفت : اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم...

این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم !

 

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !

سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من  می توانم این کارها را انجام  دهم؟

لقمان جواب داد :

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .  

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .  

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسید
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟
نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم.همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیفو ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.
مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.!

 

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

عقاب و خروس

کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت.
يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد.

يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد.
جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولي نکشيد که جوجه عقاب باور کرد که چيزي جز يک جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد مي زد که تو بيش از اين هستي. تا اين که يک روز که داشت در مزرعه بازي مي کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج مي گرفتند و پرواز مي کردند. عقاب آهي کشيد و گفت: اي کاش من هم مي توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند: تو خروسي و يک خروس هرگز نمي تواند بپرد.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش که در آسمان پرواز مي کردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد.
اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند که روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتي او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سالها زندگي خروسي، از دنيا رفت.

تو هماني که مي انديشي، هرگاه به اين انديشيدي که تو يک عقابي به دنبال رويا هايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروسهاي اطرافت فکر نکن.
نويسنده: گابريل گارسيا مارکز